تبليغاتX
بیدار

بیدار

اجتماعی , فرهنگی و ادبی

   چند وقتی است که هیچ خبری از جنبش زنان ایران به گوش نمیرسد. آخرین اخبار در این مورد مربوط به زمان پیش از انتخابات بود که گروههای متفاوت زنان به عنوان همگرایی دور هم جمع شده بودند ،و خواسته هایشان را از رئیس جمهور آینده مطرح میکردند .اما پس از اتفاقات دور از انتظاری که پس از ۲۲ خرداد روی داد گویا جنبش زنان ایران در محاق گرفتار آمده وهیچ سراغی از آن در دست نیست .

   قابل ذکر است که این جنبش از آغاز خود را فارغ از مسائل سیاسی معرفی نموده و عنوان کرده که صرفاْ به دنبال احقاق حقوق پایمال شده زنان ایران آنهم در چارچوب قوانین موجود میباشد .حال اینکه احقاق این حقوق در چارچوب قوانین موجود تا چه حد قابل حصول است خود جای سوٌال دارد .

   این بی عملی سران وبدنه جنبش زنان شاید به دلیل نگرانی از برخورد سیاسی از سوی حکومت با آنان باشد. چرا که در شرایطی که اوضاع اجتماعی کاملاْ عادی وغیر سیاسی بوده با هر نوع حرکتی از سوی زنان برخوردهای سیاسی شدید صورت گرفته و اکنون در اوضاع ملتهب سیاسی موجود شاید هزینه حرکتهای احتمالی این جنبش بیش از سایر مواقع باشد.

   اما با همه اینها نباید جنبش زنان ایران خود را در موضع انفعالی قرار داده و به قولی پنهان شود. ایکاش این جنبش حداقل در قبال کشته شدن زنانی مثل ندا آقاسلطان ویا زندانی شدن ورنج دیدن بسیاری دیگر از زنان ودختران ایرانی بیانیه ای صادر مینمود و به این بهانه اعلام حضوری میکرد .این درست است که در منشور این جنبش ،حرکتها واهداف آن غیر سیاسی معرفی شده اما طبیعتاْ جنبش زنان ایران جزیره ای جدای از باقی بدنه اجتماع نیست ونمیتواند باشد.

   به هرحال از این جنبش به عنوان یکی از ریشه دارترین و منسجم ترین جنبشهای اجتماعی ایران معاصر توقع حرکتهای به موقع و منطقی ،در شرایط مقتضی میرود .جنبشی که زنان ایرانی از هر طبقه، قوم، نژاد وزبان را در بر میگیرد و خواسته های آن در قالبهایی همچون کمپین یک میلیون امضاء ، در واقع کف مطالبات زنان ایران است .

   چند ماه سکوت دیگر شاید کافی باشد .جامعه ایرانی و خصوصاْ جامعه زنان ایران منتظر اعلام حضوری دیگر از سوی این حرکت عمیق اجتماعی خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 17:26  توسط ارمان  | 

   این روزها هرچه میخواهم از سیاست فاصله بگیرم،موفق نمیشوم.وقتی خوب فکر میکنم میبینم من وخیلی آدمهای دیگر سراغ سیاست نرفتیم بلکه این سیاست ومسائل مربوط به آن بود که بدون دعوت وارد حریم خصوصی زندگی ما شد. آنوقت که هنگامه انتخابات ودوره تبلیغات آن بود ،من هم مثل هر شهروند جهانی فقط میخواستم یک راٌی بدهم بلکه تغییر مثبتی در زندگی اجتماعی ام رخ بدهد. قضیه همین بود تا اینکه بامداد بیست وسوم خرداد هشتاد وهشت بر آمد. داستان درستی یا نادرستی انجام انتخابات از اینجا شروع شد. مردمی که صحت نتایج انتخابات را باور نداشتند ،به اعتراض وبه شیوه ای مسالمت آمیز به خیابانها آمدند.اینکه در این میانه چه روی داد و چه بر سر مردم آمد،قصه ای است که همه آن را میدانند. روایت آن حتی مرزها را هم درنوردید و دل هر شنونده ای را به درد آورد.

   اما حرف من امروز بازگویی این داستان تلخ نیست بلکه طرح پرسشی است که ذهن من وخیلیهای دیگر را به خود مشغول کرده . میدانم که موارد مختلفی در خصوص وقایع اخیر وجود دارد که در حوزه های گوناگون علوم انسانی جای طرح وبررسی دارند ، ولی فارغ از تمام اینها من یک سوٌال عینی دارم و آن اینکه : با فرض اینکه بیشتر مردمی که به اعتراض در خیابانها جمع شدند عقاید سکولار داشته باشند و معتقد به جدایی دین از حکومت باشند،استفاده از شعارهایی که رنگ و بوی اسلامی دارند به چه دلیلی است ؟ شعارهایی مثل "نصر ومن الله وفتحاْ قریب" ، "الله اکبر" و نظایر اینها . شاید این وسیله ای باشد برای مقابله به مثل با شعارهایی از همین جنس که از سوی حکومتیان و طرفداران آنها به کار میرود .ضمن اینکه ممکن است به این وسیله معترضین در نا خودآگاه جمعی شان جانب احتیاط را گرفته و از سر دادن شعارهای رادیکال وتند پرهیز کرده باشند تا به قول معروف "گزک" دست کسی ندهند و برای در اختیار گرفتن فضای روانی حاکم ،استفاده از این شیوه را کم هزینه تر وموٌثرتر تشخیص داده اند. ( نمیدانم چرا وقتی حرف از اشغال فضای روانی به میان می آید ناخودآگاه قضیه دفن اجساد شهیدان گمنام جنگ در دانشگاه ها و یا جاهایی مثل دامنه کوه "دارآباد" به ذهنم متبادر میشود.)

   خلاصه بسیاری مسائل ریز ودرشت در رویدادهای بهار و تابستان امسال وجود دارند که تاریخ آنها را از یاد نخواهد برد . مسائلی که نیاز به تجزیه وتحلیل بیشتر دارند. شاید طرح سوٌال مذکور بتواند حرکتی در این مسیر باشد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 18:17  توسط ارمان  | 

   مسیر زیادی رو پیمودیم تا مقصد. از آخرین پیچ جاده که گذشتیم فضای سبز اطراف رو میدیدم.مقصد ما رودخانه و فضای سبز اطراف اون بود.جلوتر که رسیدیم ،صحنه ای رو که پیش روم بود باور نمیکردم.بستر رودخانه خشک خشک بود.انگار هیچوقت اینجا آبی جاری نبوده.روی خاک کف رودخانه پر بود از ترکهای فراوانی که اشکال هندسی جورواجوری ایجاد کرده بودن. با وزش هر نسیم وبادی ،گرد وخاک به هوا بلند میشد.با این اوصاف فضای غمگینی اونجا حاکم بود .وقتی پل تاریخی روی رودخونه رو با اون جناقی های زیبا وآجر کاریهای قشنگ نگاه میکردم ،تصور اینکه این پل چه روزگارانی رو به خودش دیده ،در ذهنم بود. یه جورایی احساس میکردم پل هم غمگینه ،آخه "آب" این همنشین سالیانش دیگه کنارش نبود.توی این سالیان حتماْ بعضی از سالهاش خشکسالی بوده ولی خشکسالی به تنهایی هیچوقت نتونسته بود جریان آب رو در اینجا متوقف کنه .آب همیشه اینجا جریان داشته ،گاهی خروشان و پر خروش و گاهی هم آرام ونرم . اما تجاوز انسان به حریم طبیعت عامل مخربی بوده که آثار نامبارکش هر روز خودشو به یه شکلی نشون میده.

   دارم به مسیر خشک و غبار آلود رودخونه نگاه میکنم که یهو متوجه روباهی میشم که داره با خیال آسوده توی این مسیر راه میره.نمیدونم چه نقشه فریبکارانه ای توی ذهنشه .از خوردن ماهی های به دام افتاده توی آخرین چاله های آب رودخونه سیر ومسروره. برای موجود فریبکاری مثل اون شاید این اوضاع خیلی هم بد نباشه. بیچاره ماهی های به گل نشسته ! بیچاره خاک تشنه کام ! ماهی سیاه کوچولو راهشو به دریا گم کرده.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:54  توسط ارمان  | 

   ادبیات مینی مال سبک ومکتبی است که کمتر در آثار فارسی به چشم میخورد.بطور کلی مینیمالیسم در ادبیات گونه ای است که چه در تولید وچه در خوانش،سهل وممتنع مینماید اما در عمل ،چه نوشتن به این گونه و چه ایجاد ارتباط با آثاری از این سبک ،یقیناْ ساده نیست.بد ندیدم اثر زیر را که در شرایط کنونی خواندنش بد نیست در اینجا بیاورم .این کار نوشته فرانتس کافکا و ترجمه احمد شاملوست :

خار پیچ سوزان

   یکهو دیدم وسط خار بوته در هم پیچیده ای به تله افتاده ام.نگهبان باغ را با نعره ای صدا زدم.به دو آمد اما با هیچ تمهیدی نتوانست خودش را به من برساند.داد زد:ـ چه جوری توانسته اید خودتان را بچپانید آن تو؟از همان راه هم برگردید دیگر! گفتم:ـ ممکن نیست.راه ندارد.من داشتم غرق خیالات خودم آهسته قدم میزدم که ناگهان دیدم این تو ام.درست مثل اینکه بته یکهو دور و برم سبز شده باشد .دیگر از این تو بیرون بیا نیستم.کارم ساخته است.

   نگهبان گفت:عجبا! میروید تو خیابانی که ممنوع است ،میچپید لای این خارپیچ وحشتناک،و تازه یک چیزی هم طلبکارید....در هر صورت تو یک جنگل بکر گیر نکرده اید که. اینجا یک گردشگاه عمومی است هر جور باشد درتان میآرند.

  ـ گردشگاه عمومی!اما یک همچین بته تیغ پیچ هولناکی جاش تو هیچ گردشگاه عمومی یی نیست..تازه وقتی تنابنده ئی قادر نیست به این نزدیک بشود چه جوری ممکن است مرا از توش در آورند؟...ضمناْاگر هم قرار است کوششی بشود باید فوری فوری دست به کار شد،هوا تاریک است ومن محال است شب تو همچین وضعی خوابم ببرد .سر تا پام خراشیده شده عینک ام هم از چشمم افتاده و بدون آن هم پیدا کردنش از آن حرفهاست.من بی عینک کور کورم.

   نگهبان گفت: ـ همه این حرفها درست،اما شما باید ناچار دندان رو جگر بگذارید یک خرده طاقت بیاورید.یکی اینکه اول باید چند تا کارگر گیر بیارم که واسه رسیدن به شما راهی وا کنند ،تازه پیش از آن هم باید به فکر گرفتن مجوز کار از مقام مدیریت باشم .پس یک ذره حوصله و یک جو همت لطفاْ !

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 19:46  توسط ارمان  | 

   بسیاری بر این عقیده اند که برخی از محدودیت های بوجود آمده پس از انقلاب در عرصه های مختلف ،خود در بعضی موارد سبب بروز انواعی از نوآوری ها در موضوعات گوناگون اجتماعی شده اند.

سینمای ایران پس از انقلاب یکی از شواهد خوب برای اثبات نظر فوق میباشد.البته بدیهی است که ایجاد محدودیت نقشی منفی در بوجود آمدن افکار جدید و پدیده های نوظهور دارد .اما سینمای ایران بعد از انقلاب ،یکی از عرصه هایی بود که با وجود تمام این محدودیت ها وآثار نا مناسب ناشی از آن ،توانست با نوآوریها و استفاده مناسب از ابزاری که در اختیار داشت ،با این شرایط کنار بیاید و حتی آثاری در سینمای ایران تولید شد که در عرصه جهانی مورد توجه وتحسین قرار گرفت.حتی میتوان گفت سینمای ایران "جریان ساز" شد و خود موجد سبکی در سینمای جهان گشت.

داستان سینمای ایران پس از انقلاب داستانی طولانی است که در جای خود میتواند دستمایه ابراز عقیده و نظر بسیاری از صاحبان فن باشد.اما از دیگر عرصه هایی که محدودیت اجتماعی حاکم بر جامعه ،سبب رشد وشکوفایی آن شده ،باید از عرصه "دنیای دیجیتال"و ارتباطات و اینترنت نام برد .مردم ایران و جوانان ایرانی در سالهای اخیر با استفاده از اینترنت ودیگر امکانات دیجیتالی ،به شکلی از محدودیت های مدنی موجود ،به فضای آزاد و گسترده دنیای ارتباطات واینترنت پناه برده اند و بسیاری از نداشته هایشان را در آنجا جستجو میکنند . فعالیت گسترده کاربران ایرانی در استفاده از شبکه های اجتماعی و دیگر شبکه ها، و آمار کلی کاربران ایرانی در اینترنت ،اثبات این مدعاست. طبق بسیاری از گزارشها و آمارهای در دست ،ایران کشوری است که سرانه استفاده کاربران در آن ،نسبت به مقیاس های موجود جهان،بسیار بالاست .طبعاٌ رشد میزان استفاده از اینترنت و بطور کلی داشتن ارتباط با جهان پیرامون ،سبب رشد دانایی و میزان آگاهی خواهد بود .

یقیناْ اینکه در عرصه های مختلف برخورد اجتماع با محدودیت چگونه بوده،جای حرف بسیاری دارد و اصلاْ اینکه چرا باید این محدودیت های بی مورد وجود داشته باشند و چگونه میتوان در جهت از بین بردن و برطرف نمودن آنها سعی کرد ،خود محل بحث است .اما سخن ما بیشتر حول محورچگونگی برخورد اجتماع با این محدودیت ها(در شرایطی که هنوز پا بر جا هستند) بوده که میدانم در خیلی از عرصه های دیگر اجتماعی جریان دارد اما در اینجا از "سینما" و "اینترنت" به عنوان مثال استفاده شد و امیدوارم این بحث ادامه پیدا کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 20:19  توسط ارمان  |